اتفاق بدی که بخیر گذشت
صبح حمید مثل هر روز رفت سر کار چند دقیقه از رفتنش نگذشته بود که برگشت و در زد منم که خواب بودم از صدای در زدنش بیدار شدم فکر کردم چیزی جا گذاشته.در رو که باز کردم گفت سارا دزد به ماشینمون زده زبونم بند اومد اول فکر کردم ماشینمون رو کلا بردن تعجب کردم چون درمون ریموتیه بدون ریموتم در باز نمیشه که حمید گفت شیشه رو شکستن.بعد با هم رفتیم پایین دیدم شیشه عقبو شکسته جای دستاش که خاکی بود رو در وشیشه افتاده بود با کفش رفته بود رو صندلی داشبورت رو باز کرده بود اما چیزی توش نبود که بخواد برداره هرکاری کرده بود نتونسته بود درها ویا جعبه رو بازکنه خلاصه تنها چیزی که تونسته ببره فلش رو ضبط بوده .خداروشکر جز شیشه ای که شکسته بود بلای دیگه ای سر ماشی...
نویسنده :
مامان
9:45





